أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
379
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
و عقاب ، چون بعقاب گرفتار شديد از شما قبول نكنند و فرانگيرند عوضى و بدلى ؛ كه شما را به آن از دوزخ بازخرند و از كافران نيز فديه قبول نكنند ؛ جاى شما كه منافقانيد و جاى كافران آتش دوزخ است و آتش دوزخ بشما اوليتر است و لايقتر ؛ و بد جاىبازگشتن « 1 » است آتش دوزخ مر كافران و منافقان را . [ سوره الحديد ( 57 ) : آيات 16 تا 17 ] أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ ( 16 ) اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ( 17 ) كلبى و مقاتل گفتند : آيت در منافقان آمد پيش از هجرت ؛ و سبب آن بود كه سلمان را گفتند : ما را خبر ده از آنچه در توراة ديدهء از عجايب خداى تعالى ؛ خداى تعالى اين آيت فرستاد [ نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ ] مدّتى از اين گفتار بازاستادند ؛ چون خداى تعالى گفت : ما قصّه مىكنيم و بر شما مىخوانيم نيكوترين قصّهها ؛ چون مدّتى برين بگذشت بار ديگر با سر سؤال رفتند اين آيت آمد [ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً ] مدّتى ديگر فرو گذاشتند آنگه بار سيّم از سلمان سؤال كردند خداى تعالى اين آيت فرستاد : [ أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا ] اى « 2 » وقت نيامد كسانى را كه به زبان ايمان آوردهاند نه بدل كه دلهاى ايشان خاضع و خاشع و ترسكار و نرم گردد براى ذكر خداى تعالى . محمّد بن كعب گفت كه : صحابه در مكّه در سختى و قحط بودند چون بمدينه آمدند و بفراخى و نعمت رسيدند از آنچه بودند بگشتند دلهاى ايشان سخت گشت خداى تعالى اين آيت فرستاد كه : وقت نيامده است كه دلهاى ايشان نرم گردد ؟ و بعضى ديگر گفتند كه : اين وعظى است كه خداى تعالى مؤمنان را گفته است چون از دل ايشان قساوتى و سختى ديده است . ابن مسعود گفت : ميان اسلام ما و ميان آنكه ما را به اين آيت عتاب كردند چهار سال بود . ابن عبّاس گفت : سيزده سال .
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بازگشتى » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « هى » و هر دو بيك معنى است كه « آيا » باشد در اصطلاح اين مفسّر ( ره ) .